محمد خداپناهی


روزگاریست که سودای بتان دین من است...


فتوکل علی الله ان الله یُحّب المتوکلین


از جمله ادراکاتی که ما از خداشناسی و خودشناسی بدست می‌آوریم، توکل می‌باشد. توکل یعنی چه؟ در کارهایی که در طول روز انجام می‌دهیم یا برای ما پیش می‌آید، چون مطمئن هستیم که خداوند از ما داناتر و تواناتر است، کار را به او واگذار می‌نماییم. البته تلاش خود را انجام داده و نتیجه را به او واگذار می‌نماییم تا چنانکه تقدیر اوست، آن کار را می‌سازد و به آنچه تقدیر کند و کرده باشد، خرسند و راضی خواهیم بود.

 


ادراکی که همراه توکل برای ما می‌آید، «رضا» می‌باشد. کم کم تضاد ما با خود، با خدای خود و با دیگران کم شده و در مراحل کمال، به صفر خواهد رسید؛ به طوری که رضای خدا از بنده‌ی خود وقتی حاصل می‌شود که رضای بنده از خدا حاصل شود. درک این موضوع وقتی ایجاد می‌شود که برای ما «بایست» و یا «نبایست» نباشد. «این کار باید اینطور می‌شد و یا نباید اینطور می‌شد»، یعنی تضاد. وقتی تضاد ما از بین رفت، در حقیقت به بهشت درون خواهیم رسید؛ چون تضادی نیست به هر چه می‌نگریم، رحمت الهی را خواهیم دید. ادراکات مذکور و مواردی که به آن اشاره خواهد شد، همانند ساختمانی در حال احداث با هم ساخته شده و جدای از یکدیگر نمی‌باشند؛ به طوری که بعد از مدتی درست است که قسمتهای مختلف ساختمان جداگانه در حال ساخت می‌باشد، ولی در ارتباط با کل بنا بوده و ساختمان احداث می‌گردد.
همانطور که اشاره شد در «توکل» ما کاری را به خدا وا می‌گذاریم. درست مثل وکیل؛ چون مطمئن هستیم حتماً از ما بهتر انجام خواهد داد. در ابتدا طی این واگذاری، هنوز تعلق ما به آن کار وجود داشته و باقی می‌ماند. این تعلق نیز باید از بین برود. زیرا تا هر زمانی ما کاری را به خود نسبت دهیم و آنرا متعلق بخود بدانیم، این تعلق وجود دارد؛ ولی اگر هر کار و امری را متعلق به او بدانیم، این تعلق نیز از بین خواهد رفت. آنگاه کاری متعلق به ما نخواهد بود تا به آن وابستگی و تعلق داشته باشیم. این حالت را که بعد از توکل ایجاد می‌شود، «رضا» گویند چون هر امری که از جانب خداوند باشد، یا به عبارتی هر چه خدا کند، موافق طبع ما خواهد بود؛ یعنی هم خود و هم موافق نظر و طبع خود و یا مخالف نظر و طبع خود را به خداوند سپرده‌ایم و برای ما طبعی یا نظری نمانده تا آنرا موافق و مخالفی باشد.
 

یا اًیتها النفسُ المطمئنۀُ ارجعی الی ربک راضیۀ مرضیه
ای نفس آرام یافته باز آی بسوی پروردگارت در حالی که راضی به حق و مرضی حق هستی
 

بله به مرحله‌ای خواهیم رسید که هم ما از خداوند راضی و هم خداوند از ما راضی باشد و تا به این مرحله نرسیم، به توحید (یعنی یکی شدن) نرسیده‌ایم.
توکل، رضا و تسلیم، مقدمات وصل و یکی شدن و توحید می‌باشد. تا به درک آنها نائل نشویم، به درک توحید و وحدت نائل نخواهیم شد. این ادراکات باعث شده تا به هر چه بنگریم، جز تجلیات حق چیزی نبینیم و جز یک تن واحده چیزی نخواهیم دید؛ بیننده و دیده شده همه یکی خواهد شد. اینجاست که به معنی «فنا» نزدیک می‌شویم.
 

کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام
 

در این مورد البته هرچه که ما سعی کنیم تا برای آن تعریفی کرده و یا در فکر و وهم خود آنرا تصور کنیم و یا هرچه به عقل ما برسد، نمی‌تواند درست باشد و جمله آنها منتفی است؛ زیرا موضوع فنا موضوعی نیست که در ذهن ما جا بگیرد و یا ما قادر به درک آن باشیم.

علت اینکه ما می‌توانیم به آن برسیم چیست؟
دلیل آن این است که ما از آنجاییم، از آنجا آمدیم، آنجا را دیده‌ایم و شنیده‌ایم، اما آن را فراموش کرده‌ایم. چون چشم بصیرت خود را بسته‌ایم و گوش خود را به روی نغمه‌های آسمانی نگشوده‌ایم و دچار فراموشی شده‌ایم.

 



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩