محمد خداپناهی


روزگاریست که سودای بتان دین من است...


در روزهای آخراسفند
کوچ بنفشه های مهاجر
زیباست.
درنیمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه هارا از سایه ها ی سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک وریشه
-(میهن سیارشان)
درجعبه های کوچک چوبی
در گوشه خیابان می آورند
جوی هزار زمزمه در من
می جوشد:
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
یک روزمی توانست
همراه خویش ببرد هر کجا که خواست
درروشنای باران،درآفتاب پاک.



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦