محمد خداپناهی


روزگاریست که سودای بتان دین من است...


بزرگا،گیتی آرا،نقش بند روزگا را،
ای بهار ژرف!
به دیگر سال ودیگرسال
تو می آیی و
باران دررکابت
مژده دیداروبیداری
تومی آیی وهمراهت
شمیم وشرم شبگیران
ولبخند جوانه ها
که می روید ازتنواره پیران،
تومی آیی ودر باران رگباران 
صدای گام نرمانرم تو برخاک
سپیداران عریان را
به اسفندارمذ، 
تبریک خواهد گفت
تومی خندی و
درشرم شمیمت شب
بخورمجمری خواهد شدن
درمقدم خورشید
نثاران رهت از باغ بیداران؛
  شقایق ها و
  عاشق ها.
چه غم کاین ارغوان تشنه را
  در رهگذار خود
  نخواهی دید.  



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦