محمد خداپناهی


روزگاریست که سودای بتان دین من است...


همه کسانی که از شرق و غرب عالم به دیدن آثار قدیمی ایران مخصوصاً آثار تاریخی اصفهان می آیند در خاطرات و
نوشته های خود از یک راز مهم پرده برمی دارند، در کتاب های خود می نویسند :


در مساجد و معابدی که درایران مشاهده می کنیم آثاری از معنویت به چشم می خورد، تمام هنرمندان ایرانی با انگیزه ای سرشار از معنویت آثار هنری خود را خلق می کنند. به هر نقطه ای ازآثارتاریخی که نگاه می کنید به همراه کاشیکاری ها، منارها، گنبدهای نیلگون، صحن نمازخانه ها و معابد، معنویت را با چشم های روشن و پاک می بینید، این انگیزه ی ماورایی درآجرها، خشت ها، قطعه های چوب رشته هایی که پنجره های معابد را زینت داده اند خواهید دید، گویی هر ذره ای از خاک و آجر این ساختمان با یاد خدا، نام خدا و سخن خدا کنار هم قرار گرفته اند، سازندگان این بناهای باشکوه، از ایمان پرتوانی برخوردار بوده اند.
علاوه بر آثار تاریخی که باید برای هر قطعه ای ازآن مقاله ی جداگانه،- به قلم شیفته گان هنرآگاهان خبره و هنرشناسان صاحب قلم – به رشته تحریر درآید، صنایع دستی که با دین و مذهب آمیخته است، آب و رنگ و بوی عطرآگین ایمان را عرضه می کند.
در زمان ما کسانی که تنها به معماری مساجد و آثار مذهبی می پردازند که از یک روحیه خدایی برخوردار
می باشند بسیاری از افراد را می بینیم که در مساجد، معابد، زیارتگاهها، تکیه ها، حسینیه ها و آثارمذهبی حضور پیدا
می کنند و با دیدن ساختمان ها، منارها، گنبدها، راهروها،کتیبه ها، کاشیکاری های اطراف محراب به شورو وجد عاطفی معنوی توصیف ناپذیری می رسند.
عده ی زیادی از مردم ما بخصوص هنگام حضور در این مراکز و در زمان های خاص دست به ایثارگری می زنند این ایثارگری ها گاهی با پرداخت مبلغ قابل ملاحظه ای پول یا صرف وقت همراه است. عده ای به رایگان در این مراکز کار می کنند، یا وسایل زندگی خود را برای مدت مشخصی به این مراکز امانت می سپارند و یا وقف می کنند از این قبیل فعالیت ها زیاد به چشم می خورد که می تواند در مورد هر یک از این فعالیت ها کتابها نوشت.
همین مردم را می بینیم در امورخیریه شرکت می کنند، مبلغ قابل ملاحظه ای از پول های خود را برای سرپرستی ایتام می پردازند، گاهی به خانواده های بی سرپرست و بینوا کمک می کنند، پول های خود را در حساب های قرض الحسنه ی مردمی می سپارند تا به نیازمندان قرض داده شود به بیماران کلیوی کمک می کنند برای خانواده های نیازمند جهیزیه فراهم می کنند که این خود فصل دیگری از فعالیت های خیرخواهانه ی مردم است.
این ها جلوه های گوناگونی از امور معنوی مردم است که جای خوشبختی و شادمانی است، اما سؤالی که حائز اهمیت است و همه علاقه مندان به پیشرفتهای علمی و اخلاقی مخصوص جامعه شناسان باید آنرا پاسخ دهند، این است که چرا همین مردم این معنویت و گذشت و ایثار را در کارخانه های تولیدی بکار نمی گیرند؟ چرا از این نیروی معنوی در کاری که بر عهده ی ما در جامعه نهاده شده است بهره نمی گیریم، چرا در انجام وظیفه این ایثار و گذشت را به دست فراموشی می سپاریم؟ چرا در خرید و فروش و سایر معاملات، فراموش می کنیم که باید گذشت داشته باشیم؟ چرا در رانندگی، قوانین مربوطه را زیر پا می گذاریم؟ چرا سرساعت در محل کار حاضر نمی شویم؟ و چرا به هنگام خارج شدن از محل کار زمان را رعایت نمی کنیم؟ وچرا درطول مدتی که باید درمحل کارحضور داشته باشیم، به اندازه ی مقرر کار نمی کنیم؟ آیا هریک از ما به اندازه ی هریک از ژاپنی ها، هندی ها، کره ای ها، مالزی ها و... کارمی کنیم؟ آیا بخوبی وظیفه خود را می شناسیم؟
می دانیم آقای «کونوسوکی ماتسوشیتا» نام کتاب خود را «نه برای لقمه ای نان» نهاده است، راستی چرا؟ از دیدگاه او( که شاید تکیه گاه ایمانی عظیمی مانند تکیه گاه ما مسلمانان نداشته باشد) نباید برای لقمه ای نان تلاش کرد هدف کارهایی که انجام می دهیم خیلی بالاتراز این است که تنها بخواهیم برای پرشدن شکم این همه تلاش کنیم.
گویا آقای ماتوشیتا از انجیل الهام گرفته که می گوید:
«انسان نه تنها برای لقمه ای نان کار می کند، که برای خدا کارمی کند»
انسان با داشتن این همه عظمت و قدرت اندیشه و نیروی معنوی باید از امکانات خود بطورمثبت بهره برداری نماید، لقمه ای نان، این جسم خاکی را پایدار نگه می دارد، انسان نباید این قدر غرق مادیات شود، بلکه باید از همه مواهب الهی، از نیروی عظیم درونی خود گرفته تا مواهب طبیعی خود همه را باید در راه سعادت واقعی خود و دیگران به کار برد. چرا از ذخائر معنوی خود بهره نمی گیریم، چرا معنویت خود را در صنعت به کار نمی بریم، چرا از اخلاق خود در تکنولوژی استفاده نمی کنیم؟ چرا معنویات را فقط به مساجد، معابد، زیارتگاهها اختصاص داده ایم، چرا به محیط کارخود که می رسیم، در واحد صنعتی، خدماتی، کشاورزی، و حتی در بین راه در رانندگی با معنویت و خدا و بزرگان دین خداحافظی می کنیم، ممکن است در مساجد و معابر، پول خرج کنیم به مردم به مناسبت ویژه ای چای و شیرینی و غذا بدهیم، یا بمناسبت اعیاد عید مذهبی یا تولد یا شهادت بزرگی از بزرگان این خیرات بدهیم، به یک نفر، دو نفر، صد نفر، هزار نفر، غذا بدهیم، ممکن است قربانی کنیم و گوشت قربانی را به نیازمندان یا خویشاوندان و همسایگان بدهیم و از این انفاق یا مساعدت خوشحال هم بشویم، اما از این بذل و بخشش در محل کار، بازار، خیابان و محیط کار دریغ می ورزیم کنیم. چرا دو شخصیتی یا چند شخصیتی هستیم؟
ممکن است فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی را به زبان جاری کنیم، بیان کنیم، درباره آنها داد سخن بدهیم، مقاله بنویسیم، سخنرانی های مفصل ارائه بدهیم، اما در عمل آنها را به کار نبریم، و نمی دانیم که این کارها وقتی نتیجه می دهد که عمل کنیم.
همه ما می دانیم که « لَیْسَ للانسان الّا ما سَعی » آنچه به انسان می رسد تنها نتیجه کارو کوشش و فعالیت خود اوست. و هیچ کس باردیگری را به دوش نمی کشد، و هر کس به هر جا می رسد تنها دراثر تلاش و کوشش خود اوست. اگر کار و کوشش همگانی شود و همه در یک راستا و یک جهت حرکت کنیم، می توانیم امیدوار باشیم که زندگی ما توأم با نیکبختی و سعادت همراه گردد. و الا از حرف زدن ها و این همه تکرار مکررات هیج نتیجه ای حاصل نخواهد شد.
سعدیا گرچه سخندان و نصیحت گویی
                          به عمل کار برآید به سخندانی نیست.



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱