محمد خداپناهی


روزگاریست که سودای بتان دین من است...


نظر به عزم راسخی که برای اقدام به یک ازدواج کاملاً قانونی دارم ، و با توجه به این نکته که هیچ ازدواجی بدون مشارکت جنس مونث امکانپذیر نیست، خاضعانه در نهایت افتخار و خوشوقتی و احساس رضایت کامل از کلیه بیوه گان و دوشیزه گان محترمه استدعا می شود لطف بفرمایند مراتب ذیل را مورد عنایت قرار دهند :
نخست اینکه اینجانب یک مرد می باشم . این امر مسلماً برای خانم ها پر اهمیت می باشد. قــدم دو آرشین و هشت ورشوک [ ۱۷۶ سانتی متر ] است . جوان هستم . هنوز تا ایام کهولت زیاد فاصله دارم ، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عید پطرس. اصل و نسب دار می باشم . زیبا نیستم ، اما خیلی زشت هم نمی باشم. عدم زشتی ام به حدی است که بارها در تاریکی مطلق با اشخاص بسیار زیبا عوضی گرفته شده ام . چشم هایم میشی است . روی گونه هایم ( افسوس!) چال نمی افتد. از دندان های آسیابم دو تایش خراب است. از عهده خوشامدگویی های ظریف بر نمی آیم اما به تنابنده ای هم اجاره نمی دهم در استحکام عضلاتم شک کند. نمره دستکشم هفت و سه چهارم می باشد . بجز پدر و مادری فقیر ولی نجیب چیزی ندارم .اما آینده ام کاملاً درخشان است. دوستدار پروپاقرص خوشگل ها عموماً و خدمتکارها خصوصاً می باشم . به همه چیز اعتقاد دارم . توفیقم در مقوله ادبیات به حدی است که از مطالعه ستون صندوق پست مجله « استر کازا » بندرت گریه ام می گیرد . خیال دارم در آینده رمانی به رشته تحریر درآورم که قهرمانش ( که زن زیباروی معصیت کاری خواهد بود) همسر آینده خود اینجانب باشد. در شبانه روز دوازده ساعت می خوابم . بربروار پرخورم . تنها در جمع دوستان ودکا مینوشم. آشنایان خوبی دارم دوتاشان ادیبند یکیشان شاعر یکیشان مفتخور ، که از طریق صفحات جریده شریفه « روسکایا گازتا » به تعلیم ابناء بشر مشغولند شاعران محبوبم عبارتند از پوشکاریف و گاهی هم خودم عاشق پیشه ام اما حسود نیستم . قصد دارم طبق شرایطی که خود و طلبکارانم می دانیم ازدواج کنم. این بود مشخصات اینجانب . و اما مشخصات همسر آینده ام: بیوه باشد یا دوشیزه ( بر حسب اینکه کدام بیشتر مناسب حال باشد ) زیر سی ساله و بالای پانزده ساله کاتولیک نباشد ، یعنی به یقین بداند که در این دنیا آدم مصون از گناه وجود ندارد . یهودی هم پذیرفته نمی شود . دختران یهودی همیشه از آدم می پرسند:« چرا یک خط در میان می نویسی؟ چرا نمی روی دم دست بابام پول در آوردن یاد بگیری ؟ » ، و اینجور حرفها اصلاً به مزاج اینجانب نمی سازد. موطلایی باشدو چشم آبی و ( لطفاً در صورت امکان) ابرومشکی . نه رنگ پریده باشد نه سرخرو ، نه چاق باشد نه لاغر ، نه دراز باشد نه کوتاه . تو دل برو باشد و جنی هم نباشد. سرش تراشیده نباشد ، وراج نباشد و مدام کنج خانه ننشیند. ضمناً باید خوش خط باشد چون به یک نساخ ماهر نیازمندم. البته کار نسخه برداریش زیاد نیست . به مجلاتی که با آنها همکاری دارم علاقه داشته باشد و رویه آنها را سرمشق خود قرار دهد مجلات « تفریح » و « تازه های روز » و « نانا » را نخواند و از سرمقاله های « نامه های مسکو » متاثر نشود و از خواندن سر مقالات « ساحل» هم غش و ضعف نکند . باید بتواند آواز بخواند ، برقصد ، بنویسد ، بپزد ، بریان کند ، بلبل زبانی کند ، شیرمال بپزد ( اما گوش مال ندهد) ، برای شوهر جانش پول قرض بگیرد . با استفاده از امکانات شخصی خوش سر و لباس باشد ، و کاملاً و از هر نظر مطیع باشد . نباید تنش را بخاراند ، جیر و ویر کند ، جیغ بکشد ، فریاد بزند ، گاز بگیرد ، دندان نشان بدهد ، ظرف و ظروف بشکند یا در خانه برای دوستان پشت چشم نازک کند . بداند که شاخ زیبنده آدم نیست و هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و برای کسی که در ازاء دریافت وجوهات زیر بار اینجور امور می رود خطرش کمتر است . اسمش نباید ماترُینا یا آکولینا یا آودوتیا یا اسمهای اُملی دیگری از این قماش باشد. اصلا بهتر است اسم با اصل و نسب دارتری داشته باشد مثل اولیا ، لنوچکا ، ماروسکا ، کاتیا ، لیپا و غیره . میان او و مادرش که همانا مادر زن مکرمه اینجانب است به اندازه اینجا تا پشت کوه قاف فاصله باشد ( در غیر اینصورت اینجانب هیچ تضمینی نخواهم داد ) داشتن حداقل ۲۰۰۰۰۰ روبل نقره از اهم واجبات است ناگفته نماند که در صورت موافقت طلبکاران اینجانب ، می توان در ماده اخیر اصلاحاتی به عمل آورد . آنتوان چخوف سال ۱۸۸۰

  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸