محمد خداپناهی


روزگاریست که سودای بتان دین من است...


در روزهای آخراسفند
کوچ بنفشه های مهاجر
زیباست.
درنیمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه هارا از سایه ها ی سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک وریشه
-(میهن سیارشان)
درجعبه های کوچک چوبی
در گوشه خیابان می آورند
جوی هزار زمزمه در من
می جوشد:
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
یک روزمی توانست
همراه خویش ببرد هر کجا که خواست
درروشنای باران،درآفتاب پاک.



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦




بزرگا،گیتی آرا،نقش بند روزگا را،
ای بهار ژرف!
به دیگر سال ودیگرسال
تو می آیی و
باران دررکابت
مژده دیداروبیداری
تومی آیی وهمراهت
شمیم وشرم شبگیران
ولبخند جوانه ها
که می روید ازتنواره پیران،
تومی آیی ودر باران رگباران 
صدای گام نرمانرم تو برخاک
سپیداران عریان را
به اسفندارمذ، 
تبریک خواهد گفت
تومی خندی و
درشرم شمیمت شب
بخورمجمری خواهد شدن
درمقدم خورشید
نثاران رهت از باغ بیداران؛
  شقایق ها و
  عاشق ها.
چه غم کاین ارغوان تشنه را
  در رهگذار خود
  نخواهی دید.  



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦




باز کن پنجره ها را که نسیم 
روز میلاد اقاقی ها را 
جشن میگیرد
وبهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است.


همه چلچله ها برگشتند
وطراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آوازشده ست
ودرخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است.


بازکن پنجره هارا،ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگرخاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلیِ سرما با تاک چه کرد؟
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟؟

حالیا معجزه را باور کن
وسخاوت رادر چشم چمن زار ببین
ومحبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روزمیلاداقاقی ها را 
جشن می گیرد!

حاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دل تنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
وبهاران را 
باور کن.



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦






بوی گل نرگس؟
-نه،
  که بوی خوش عید است!
شوپنجره بگشا،
  که نسیم است ونوید است.
روخارغم ازدل بکن ای دوست،که نوروز
هنگام درخشیدن گل های امید است.
برلاله ازبرف برون آمده بنگر،
چون روی تو کز بوسه من سرخ سپید است.
بانقل ونبیدم نبود کار که امروز
روی تو مراعید ولبت نبید است.
گربادل خونین لب خندان بپسندی
با من بزن این جام که ایام سعید است.



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦
کلمات کلیدی :شعر