محمد خداپناهی


روزگاریست که سودای بتان دین من است...


یادداشتهای آدم وحوا از سری نوشته های پراکنده مارک تواین است که روایتی طنز گونه وطنازبرای فارسی زبانان است.به دلیل محدودیت وبلاگ چند خطی از این داستان را که از زبان آدم روایت می شود وبسار جالب وخواندنی است را آورده ام.درفرصتی مناسب از یادداشتهای حوا هم که آن هم مکمل این نوشتار است را در وبلاگ می آورم.

مستخرج از یادداشتهای آدم:

 



ادامه مطلب   

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤




 معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد
برای اینکه بیخود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود.
تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است ...
از میان شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید برخیزد ...
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها وانگه به یک سو خیره گشت
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید : اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود ؟
سکوت موحشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد : آری برابر بود ...
و او با پوز خندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
ان که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
آن سیه چرده که مینا بید پایین بود ....
اگر یک فردانسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد .
حال می پرسم اگر یک با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس پشتش زیر بار فقر خم میشد
یا که زیر ضربت شلاق له می شد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر نیست ....

خسرو گلسرخی

 



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤




  استاد مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه ی خالی بسیار بزرگ رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند.

 



ادامه مطلب   

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤




نظر به عزم راسخی که برای اقدام به یک ازدواج کاملاً قانونی دارم ، و با توجه به این نکته که هیچ ازدواجی بدون مشارکت جنس مونث امکانپذیر نیست، خاضعانه در نهایت افتخار و خوشوقتی و احساس رضایت کامل از کلیه بیوه گان و دوشیزه گان محترمه استدعا می شود لطف بفرمایند مراتب ذیل را مورد عنایت قرار دهند :

ادامه مطلب   

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸




دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی گذاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

قیصرامین پور

 

 



  

نویسنده : محمد خداپناهی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸